شرح منازل سير و سلوك

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

شرح منازل سير و سلوك

اولين منزل اراده است كه عبارت از نوعي شوق و رغبت كه در اثر برهان تعبد يا ايمان در انسان براي چنگ زدن به دستگيره با استحكام حقيقت پديد مي آيد . آنگاه روح و ضمير به جنبش مي آيد تا به اتصال به حقيقت دست يابد در واقع اراده نوعي بيداري شعور خفته است . ميل و اشتياقي است كه در انسان پديد مي آيد پس از احساس غربت و تنهايي و بي تكيه گاهي ، براي چنگ زدن و متصل شدن به حقيقتي كه ديگر با او نه احساس غربت و تنهايي است و نه احساس بي تكيه گاهي .

منزل دوم تمرين و رياضت كه متوجه سه هدف است .

0 دور كردن ماسوي از سر راه

0 رام ساختن نفس اماره براي نفس مطمئنه

0 نرم و لطيف ساختن باطن براي آگاهي

زهد به هدف اول كمك مي كند يعني سبب مي شود كه موانع و موجبات غفلت از سر راه برداشته شود و هدف دوم يعني پيدايش انتظام در درون و برطرف شدن آشفتگيهاي رواني كه چند چيز به حصول آن كمك مي كند يكي آنكه عبادت به شرط حضور قلب و تفكر و از خوش آهنگ مناسب با معاني روحاني كه تمركز ذهن ايجاد كند و سوم نرم و لطيف ساختن روح و بيرون كردن غفلتها و خشونت ها از درون آنچه به آن كمك مي كند كه يكي انديشه هاي لطيف و ظريف است . ديگر عشق توأم با عفاف به شرط آنكه از نوع عشق نفساني و روحي باشد نه عشق شهواني و جسمي حسن و اعتدال شمائل معشوق حاكم باشد
نه شهوت . سپس هرگاه اراده و رياضت به ميزان معيني برسد پاره اي ربايش ها پديد مي آيد ، به اين نحو كه نوري بر قلبش طلوع مي كند درحاليكه سخت لذيذ است و به سرعت مي گذرد ، گوئي برق مي جهد و خاموش مي گردد . اين حالات در اصطلاح عرفا « اوقات » ناميده مي شود و اگر در رياضت
پيش رود اين حالات نيز در غير رياضت گاه به گاه دست مي دهد . كار به جائي مي رسد كه نزديك است خدا را در همه چيز ببيند . عارف تا وقتيكه در اين مرحله و منزل است ، اني حالات بر او عارض مي شود و بر او غلبه مي كند ، آرامش عادي او را بر هم مي زندو قهراً اگر كسي پهلويش باشد متوجه تغيير حالت وي
مي گردد . سپس كار مجاهدت و رياضت به آنجا مي كشد كه « وقت » تبديل به « سكينه » مي شود يعني آنچه گاه گاه بود و آرامش را برهم مي زد تدريجاً در اثر تكرار و انس روح با آن ، توأم با آرامش مي گردد. برق جهنده تبديل به اشعه اي روشن مي گردد . نوعي آشنايي ثابت برقرار مي گردد . اگر اين آشنايي بيشتر و بيشتر شود تدريجاً آثارش در ظاهر نمايان مي گردد . وقتي عارف به مرحله كاملتر برسد جمع مراتب مي كند درحاليكه غائب و پنهان است از مردم در همان حال ظاهر است و درحاليكه كوچ كرده و به جاي ديگر رفته نزد مردم مقيم است . شايد تا عارف در اين منزل است پيدايش اين حالت براي او امري غير اختياري باشد ، ولي تدريجاً درجه به درجه بالاتر مي رود تا آنجا كه اين حالت تحت ضبط و اختيار او در مي آيد . سپس از اين هم پيش تر مي رود و كارش به جايي مي رسد كه ديدن حق متوقف بر خواست او نيست ، زيرا هر وقت هر چه را مي بيند پشت سرش خدا را مي بيند . پس برايش انصراف از ماسوي و توجه كلي به ذات حق پيدا مي شود و خود را نزديك مي بيند تا اينها همه مربوط به مرحله رياضت ، مجاهده و سير و سلوك بوده و اكنون عارف به مقصد رسيده است . در اين حال ضمير خويش را مانند آينه اي مي بيند صاف و صيقلي كه در آن حق نمايان شده است و در اين حال لذات معنوي بطور وصف ناشدني بر او ريزش مي كند . هنگاميكه به خود مي نگرد و وجود خويش را حقاني و رباني مي بيند فرج و انبساط به وي دست مي دهد . در اين هنگام ميان دو نظر مردد است نظري به حق و نظري به خود . كسي كه در آينه مي نگرد گاهي درصورت منعكس در آينه دقيق مي شود و گاهي در خود آينه كه آن صورت را منعكس ساخته است . در مرحله بعد خود عارف نيز از خودش پنهان
مي گردد خدا را مي بيند و بس . اگر خود را مي بيند از آن جهت است كه در هر ملاحظه اي ، لحاظ كننده نيز به نحوي ديده مي شود در اين مرحله است كه عارف به حق واصل شده و سير عارف از خلق به حق پايان يافته است .

نرجس قانع ( كارشناس پرستاري )