پندهايي از بزرگان دنيا

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

پندهايي از بزرگان دنيا

 

مريدي به استادش گفت : تمام روز به چيزهايي انديشيده ام كه نبايد بيانديشم ، به تمناي چيزهايي گذرانده ام كه نبايد تمناشان را مي داشتم ، به كشيدن نقشه هايي كه نبايد مي كشيدم !

استاد مريد را برد تا در جنگل پشت خانه اش قدم بزنند .
در ميان راه به گياهي اشاره كرد و از مريدش پرسيد نام آن را مي داند يا نه ؟

ـ مريد گفت : بلادونا هر كس از برگهايش بخورد از پا درمي آيد . ـ استاد گفت : اما نمي تواند كسي را بكشد كه فقط تماشايش مي كند . به همين ترتيب تمناهاي منفي نمي تواند آسيبي به تو برساند اگر خودت اجازه ندهي كه فريفته شان بشوي « پائولوكوئيلو »

فاطمه آل مراد ( كارشناس پرستاري )